از روی پلک شب

انفجار بمب در حسینیه

 حسینه ی سید الشهدا ! به آقامون بگو : دوستانمان به عشق شما آسمانی شدند...
خیابان شهید آقایی ! تو هم دیگر با قدم هایشان متبرک نخواهی شو...
زیلوهای حسینه ! دیگر با اشک های این دوستانمان نمناک نخواهی شو...
شورهای سید ! تو هم دیگر بدون آسمانی ها ، شعوری نخواهی داشت...
مسجد جامع شهدا ! تو هم دیگر صدای آنها را در روزهای اعتکاف نخواهی شنید

              همه چیز را از اینجا بخونید.           http://www.rahpouyan.com/

  خبر، خبر سرعیتر از من
همه جای شهر پر شد

........................
ز دیده ها پر شد

نفس بریده ، نفس بی امان ، نفس محبوس
عروج پاک ترین های شهر باور شد

چه انفجار مهیبی، چه لحظه ای،چه غمی
چهار سوی حسینیه رنگ مهشر شد

و سیدالشهداء بوی خون تازه گرفت
ز غصه حضرت مهدی (ع) دلش مکدر شد
پروانه نجاتی

نوشته ی :: از روی پلک شب:: در ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ در یکشنبه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٧


سال نو

سال نو مبارک.
خیلی حرف ها بیخ گلوم گیر کرده حس نوشتنم نمیاد شاید هم اصلا بلد نیستم چه طوری بنویسمشون فقط هر از گاهی خودم برا خودم مرورشون میکنم.

فقط بگم

کاش میشد سالی در پیش باشد سبز سبز . ایمان و عمل و صداقت ..... وفاداری و مهر و محبت .......

التماس دعا


نوشته ی :: از روی پلک شب:: در ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ در پنجشنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸٧


و باز محرم آمد ...


و باز محرم آمد...
آمد برای مَحرم اسرار کربلا شدن.

 و اولین و آخرین محرم راز حسین، عباس است.


السلام عليك يا ابا عبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائك عليك مني سلام الله ابداً ما بقيت و بقي   الليل و النهار و لاجعله الله اخر العهد مني لزيارتكم...

..........................................................................................................................

خدا یا تشنه‌ام کن.

خدا یا تشنه‌ام کن.
نه تشنه آب، که چو سیراب شدم از یادش می‌برم.
تشنه‌ام کن، تشنه شناختن و فهمیدن.
تشنه شناختن و فهمیدن عاشورا و کربلا.

کربلایی که مردانِ مردی ندای "هل من ناصر ینصرنی" امام  زمانشان را شنیدند و آن را لبیک گفتند و گرچه کم بودند، در آن سرزمین پر بلا عاشورا ساختند و جاودانه شدند.

عاشورایی که پس از آن سالها، هنوز شور است و عشق و شعور ...
و شراره‌هایی که تا "یوم الورود" سرد نخواهد شد.

خدایا بفهمان به من ندای "هل من ناصر" ولی زمانم را تا شرمنده عاشورا و عاشورائیان نباشم.

خدایا زبانم را به لبیک گفتن ندای مردان عاشورا بچرخان تا در روز جزا، زبانم در کام نماند.

خدایا کربلا و عاشورایم را نشانم ده که برای هرکسی عاشورا و کربلایست و اگر نشناسم کربلا و عاشورای زمان خویش را، یا از اهل کوفه‌ام و در مقابل مردان عاشورا و یا از غافلان پشیمان بعد از عاشورا که پشیمانیشان ذره‌ای ارزش نداشت!

خدایا دلم را، فکرم را، عملم را، نگاهم را، راهم را، آینده‌ام را و مرگم را عاشورایی کن، که نیست راه نجاتی جز آن.
آمین یا رب العالمین


نوشته ی :: از روی پلک شب:: در ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ در جمعه ٢۱ دی ،۱۳۸٦


اول ذی الحجه

شب سالگرد ازدواجشان بود، به چشم های یکدیگر نگریستند و بعد هر دو خندیدند، زمین وآسمان هم خندید. در انعکاس نگاه زن، دو دختر دیده می شد، یکی آرام مثل ام کلثوم و یکی صبور مثل زینب. و در تلالو نور چشمان مرد هم دو پسر، یکی غریب مثل حسن و یکی شهید مثل... حسین. نمی دانم چرا به نام حسین که رسیدند ، باز به یکدیگر نگریستند و بعد اشک مهمان چشم هایشان شد... زمین و آسمان هم گریست.

سالگرد ازدواج آسمانی امیرالمومنین حضرت علی(ع ) با سرور زنان دو عالم حضرت فاطمه (س) بر تمامی دوستان مبارک باد.

متن کتاب « مطلع عشق»

به مناسبت : سالگرد ازدواج خانم فاطمه زهرا (س) و حضرت علی (ع)

http://www.rahpouyan.com/article/showsub.asp?sid=764
 


نوشته ی :: از روی پلک شب:: در ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ در چهارشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٦


ولادت علی بن موسی الرضا(ع)

صلوات خاصّه حضرت رضا علیه السلام

 بسم الله الرحمن الرحیم 

 اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلي عَلِيِّ بْنِ مُوسَي الرِّضَا الْمُرْتَضَي * الْاِمامِ التَّقِيِّ النَّقِيِّ وَ حُجَّتِكَ عَلي مَنْ فَوْقَ الْاَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّري ، اَلصِّدّيقِ الشّهيدِ صَلاةً كَثيرَةً*تامَّةً زاكِيَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً* مُتَرادِفَةً كَاَفْضَلِ ما صَلَّيْتَ عَلي اَحَدٍمِنْ اَوْلِيائِكَ 

 

بنام خداوند بخشنده مهربان

 بارالها ، درود و رحمت فرست بر علي بن موسي الرضا پسنديده پيشواي پارسا و منزه و حجت تو برهركه روي زمين است و هر كه زيرخاك ، بسيار راستگو و شهيد ، درود و رحمتي فراوان و كامل و با بركت و متصل و پيوسته و پياپيو دنبا ل هم ، همچون بهترين رحمتي كه بر يكي از اوليائت فرستادی.

ولادت فرخنده و با سعادت خورشیدِ مردِ ولایتِ عشق ، حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام مبارک باد.

 

 

 


نوشته ی :: از روی پلک شب:: در ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ در چهارشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٦


دلم گرفته...

-ا نگار که دلم گرفته ، مثل آنکه تنهام
- چقدر هم تنها

من این روزها درس خوبی یادگرفته ام که کاش بلد بودم به کارش ببندم. تاوانستن و نتوانستنم با خدای من و تو، اما دلم گرقته ، بغض دارم، و چشمام میسوزند و به قول بچه های ته خط، بچه هایی که ته ته همه چیز را رفته اند و طعم هر ناروای روا داشته شده ای را چشیده اند، انگار شب و روز یک رخت شور پیراهن کهنه نشسته درون دلم و از صبح تا شب و شبها در خواب های آشفته ام رخت میشورد!!! اما نمی دانم چرا این


نوشته ی :: از روی پلک شب:: در ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ در پنجشنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸٦


دستشان را نرسانديم به سر شاخه هوش

تعارف که نداريم ... نوشته هاي من سرگذشت کلمات پريشان و سرگردانيست که ترکيبشان خزعبلاتيست که قرار نيست در هيچ کجاي تاريخ ماندگار شوند.

دل و مغزم ميترکند و انگار تمام چيزهايي که ياد گرفته ام هيچکدامشان به هيچ کاري نمي آيند.
خوش خيال بودم ... فکر ميکردم که ياد گرفته ام «خوب» را ميشود با نشانه ها و علامتها پيدا کرد. لحظه هاي عمر را به دنبال نشانه ها و کشف آنها گذراندم تا «خوب» را پيدا کرده باشم. پرنده اي که رد ميشد... بادي که ميامد و باراني که نمي آمد. ابرها، برگها ...

اما ...حالا به «خوب» و «بد» شک کرده ام. به تمام علامتها و نشانه ها مشکوک شده ام. به خير و شر بودنشان. به همه راهها و مسيرهاي رفته و نرفته. به همه تجربه ها و پندهايي که براي ياد گرفتنشان عمري گذشت.
پشيمان نيستم. فقط کاش ميفهميدم.
اگر ميفهميدم، چيزي که به نظر ما خير و برکت و سلامته، همون چيزيست که براي خدا و سرنوشت اين دنيا خير و درسته... اونوقت اينهمه روزها حرام نميشدند.

تورا به خدا براي خودمان دعا کن که خواسته هاي «خير» ما همان خواسته هاي «خيري» باشد که روح جهان خواسته.


نوشته ی :: از روی پلک شب:: در ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ در جمعه ۱۱ آبان ،۱۳۸٦


عيد سعيد فطر...

تمام شد...

میهمانی خدا تمام شد و سفره نعمت الهی که ۳۰ روز پیش پهن شده بود، جمع شد. 

میهمانی که همه برای شرکت در آن دعوت بودن

خوب یا بد، گناهکار یا پاک

فرقی نمیکنه، آخه خدا بین هیچکدام از بنده هاش فرقی نگذاشته و نمی گذاره

من و شماییم که باید این دعوت را لبیک بگیم

امیدوارم که از این ماه رحمت نهایت استفاده را برده باشیم.

انشا الله

 

عیدتان مبارک


نوشته ی :: از روی پلک شب:: در ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ در جمعه ٢٠ مهر ،۱۳۸٦


بعد از شبهاي قدر

وقتي شبهاي قدر تمام ميشه، انگار ماه رمضان تمام ميشه.
حس و حال غريبيه.
مثل اين هست كه ماه رمضان فقط به همين 2 - 3 شبه.
يعني هر كاري كردي توي اين 2-3 شب كردي و شبها و روزهاي قبلي زمينه‌اي بوده براي اين ايام.

کاش قدرش رو بیشتر دونسته بودیم.


نوشته ی :: از روی پلک شب:: در ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ در شنبه ۱٤ مهر ،۱۳۸٦


آن شب قدری که می گويند ياران امشب است

امشب صدای نفس‌های من، مثل صدای نفس‌نفس زدن یتیمان در کوچه‌پس‌کوچه‌های کوفه است که خانه‌ی علی را می‌جویند. امشب من هم یتیم توام. پی تو می‌گردم. دوست دارم همان‌جایی قرآن به سر بگیرم که تو... همان‌جایی گریه کنم که تو... دوست دارم تو هم یک امشب مرا دعا کنی! امشبی که پیش از هر خواسته‌ای سلامتی و فرج تو را از کریم طلب می‌‌کنم... آقای من...

شهادت جانسوز یعسوب الدین امیرالمومنین حضرت علی ابن ابیطالب علیه السلام 

تسلیت باد.


نوشته ی :: از روی پلک شب:: در ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ در دوشنبه ٩ مهر ،۱۳۸٦